تبليغاتX
خانوم خانوما

خانوم خانوما

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما ........."وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست"


ارسال شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 11:56



زیبا.....
زیبا .....هوای حوصله ابریست.
چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا...
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد.

زیبا
...آن گونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آن گونه عاشقم که نیستان را
یک جا هوای زمزمه دارم...
آن گونه عاشقم که هر نفسم شعر است.
زیبا.....
چشم تو شعر...
چشم تو شاعر است.
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا...
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان...
بنشان مرا به منظره ی عشق...
بنشان مرا به منظره ی باران....
بنشان مرا به منظره ی رویش..
من سبز می شوم.
زیبا ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا......
زیبا... تمام حرف دلم اینست

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا....


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 1:4



اناری ترکیده از قرمزی شاد لب‌های تو
آغوش گشوده‌ام بیایی
و صبح در دست‌های ما آغاز می‌شود.

می‌دانم، چشمانت پلی‌ست
به ‌آشتی نشسته
وگونه‌هایت را حس شرمساری‌شان زیبا می‌کند
که سرخ رنگی نجیب است.

دستی صدا می‌زند از دور‌ « سلام »
و نگاهی که عبور می‌کرد، ایستاده بر من
 « اناری برایم بچین »
دست می‌کشم بر سایه‌ی آسمان
و اناری را که از شاخه افتاده برمی‌دارم
تو در آغوش گشوده‌ام می‌خندی و لکه‌ای انار
روی پیرهن ما جا می‌ماند تا بعد....

چشم به شب‌بستن مانده هنوز در خواب
و سایه ی هم‌ پای ما کوتاه است
جنون قضاوتی دیگر دارد از پیش
آب خود را می‌شوید در خورشید
و سرخی گونه‌های تو پاک می‌شود..
آن‌گاه که بیدار می‌شوی و می‌بینی
لکه‌ی سرخ اناری جا مانده از شب
آن‌وقت می‌خندی
آن‌قدر می‌خندی
که بیدار می‌شوم و می‌بینم
اناری ترکیده از قرمزی شاد لب‌های تو. 


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:19


دستهای تو را
خواب دیدم
دو کوله بار حسرت و تردید
دو سایبان، دو انتظار رسیدن
آنگاه
چشمهای تو را
خواب دیدم
دو سر سپردۀ بیباک
دو راهزن، دو ستاره
آنگاه
قلب تو را
خواب دیدم
آن بیکرانۀ عاشق
رها، دیوانه وار صمیمانه
آنگاه
تو را
خواب دیدم
یک راز، یک فصل
یک ترانۀ بی پایان
و بیدار شدم،
عاشق شده بودم.
 


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 13:36


دوست داشتن
درد است
نه دردی که از پای بیفکند .
دوست داشتن
زخم است
زخمی که انسان
با دست خویش بر قلب میزند .
جریانی تند و دائم
از مبداء تا مقصد
دوست داشتن
فریاد همیشگی قلبها است
و دردی است
که مرحمش
درد است !


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 2:10



فریاد نه،
باور ما،
عشق پاک می خواهد.
وقتی که عشق آمده باشد،
هیچ گاه،
بودن صدا نمی خواهد.


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 0:49



بهار به بهار...
در معبر اردیبهشت..
سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و
میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم.
در پاییز یافتمت!
تنها شکوفه جهان که در پاییز روییدی


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 0:41


من، با تو ،
و تو...
یاد می گیرم من،
باور ما شدن دستمان را با تو ...
یاد می گیرم من
صبح و شب را با تو ...
و پس از این دیدار
من، نه!
من، نه!
که تو را
جای خود می بینم
در تب آینه ها....
من، نه!
من، نه!
که تو را
جای خود می ریزم
به تن ثانیه ها...
جای من باش و بتاب.
جای من باش و بخند.
جای من سایه بکش.
جای من باران باش.
جای من هر چه که می خواهی باش.
جای من باش
که من
اینچنین بودن را
به خودم یاد دهم.
جای من باش
که من
بودنم را با تو
یاد دنیا بدهم...


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:18




آرامش دهنده شب های بی قراری من ،
سایه رقص تو ، در سو سوی نور شمع های نیمه سوخته است
و کرشمه های عابد فریب تو ،
که بس زیبا و مُحرک است ، برای احساس خفته من
خنده های مکرر تو ،
درو می کند ، ایمانم را
اذان است ، همه در حال دعا و فقط من ،
منتظر غرق شدن در هیاهوی نفس های تو ....
هجوم نفس های تو ، بر باد می دهد تمام بود و نبود من را
و من را در آغوش تو به رقص در می آورد
ای آرامش دهنده شب های بی قراری ،
ما در آرامشیم و فقط نگاه
گوینده و شنونده بین من و توست
زمان فراموش می شود
شمع ها طاقت این همه گرما را ندارند ، ذوب می شوند
اتاق در تاریکی مطلق فرو می رود
و همچنان ما در آغوش همیم
این شب تا ابد می ماند ....


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:46



دورم از تو
بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا
احساس می شوی ...
چون سایه ی خمیده بر دیوار
می رقصی بر بی تابی من
و چه نزدیک است خاطراتت ،
چسپیده به ذهنم
نقش بی همتای رخسار تو ...
دلتنگی ام را می پوشانم
با بستری از کلمات
اما باز
کسی در دلم
تو را صدا می زند
ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 16:53



از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
رقص مستانه ی تو را دید می زنم
باران بازیچه سر انگشتانت
می چرخد به اشاره تو ...
و مردمک چشمانم
خسته از این همه فاصله
در پس هر پلک ،
تو را در آغوش می کشد ...
لبانت ، پذیرای بوسه های مکرر باران است
و چشمانت خیره به سمت بی قراری من .
بی صدا ، بی صدای ات را هم آواز می شوم
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
به سمت چشمانت به پرواز در می آیم
شاید باران جایش را با من عوض کند
من برقصم ، تو برقصانی و باران فقط ببارد ...


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 0:26

 

بوی گل نرگس؟

نه ،

که بوی خوش عید است!

شو پنجره بگشا،

که نسیم است و نوید است.

رو، خار غم از دل بکن، ای دوست، که نوروز

هنگام درخشیدن گل‏های امید است.

 

این سومین عیدیه که بهتون تبریک می گم.....عیدتوووووووووووووون مبارک دوستای گلم

و البته تبریک ویژه  سال نو به عزیز دل خودم ..خانوم خانومای گل با قشنگترین آرزوها برای مهربونترین فرشته دنیا خیلی دوست دارم خانومی

 

 


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:29


 دست خودم نیست
 باید بیایم
 تا  توفان تن من
قایق ات باشد
 یا نه ! بادبانت
 و تمام  رگ هایم
 رشته های سیمی باشند
تا جریان  برق بگذرد از آنها
 و چراغ  اتاقت را
 روشن نگه دارد
 مثل نفس های تو
 که مرا
زنده نگه داشته اند


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 21:59

دشمن وقتی برایم اسم ناگوار می تراشد
دوستان چرا باور می کنند ؟
تا من بخوانم
در جاده جنگلی باران
امیدی برای رهائی وجود داشت
می درخشم
مانند باران ستارگان
تو دوست من باش در اقالیم ظاهر و باطن
چون هوائی که تنفس می کنیم
دشمن وقتی برایم اسم ناگوار می تراشد
دو ستان چرا باور می کنند ؟
همه ی کوهستان را در آغوش می گیرم
و تمام خیابان را زیر و رو می کنم
اما برای نگاه زیبای تو نگاه مستمر می روید
در یا را زیر پا می نهم
و شعله های سرکش امواج را به شهادت می گیرم
تا تو با منی
ترسی غریب درقلبم نطفه نمی بندد
من ترا دوست دارم
چون گذرگاه باد در عبور از زمستان عاشق
چون رویش گندم از دل دانه ی گندم
چون استقلال سنگ در کناره های رودخانه
تو دوستم باش
به حرف و سخن دیگران گوش مکن
پاهای من برای قلب تو در خیابان صیقل می خورند
در اداره زندگی هم تو تنها با منی
که زندگی با من است
که نقش چشمان آسمان با من است
که گوهر بی فریب نگاه تو با من است
دشمن وقتی برایم اسم ناگوار می گذارد
دو ستان چرا باور می کنند.....


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 1:37

تا کربلا هست زمین را عشق است
ننگ است در طریقت و آیین عاشقی
از دوست اگر غیر دوست آرزو کنم..


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 2:21


پرنده نیز عاشق بود
گهی می رفت
گهی می ماند
سپس در اوج تنهایی
گهی آواز غم می خواند
از این شاخه به آن شاخه
خودش را جستجو می کرد
و هر گلبرگ خوش رنگی
دلش را زیرورو می کرد
نه می خورد و نه می خوابید
نه می پیچید ، نه می تابید
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
و من حالا
به پشت پنجره ، تنها
برایش اشک می ریزم
و دستم را
برایش می برم بالا
و می خوانم دعا
اما !!
پرنده گفت :باید رفت
پرنده رفت...
پرنده دور شد حالا
دگر او را نمی بینم
پرنده خوب و صادق بود
پرنده نیز عاشق بود....


نويسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © javadyekrang All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme